تبليغاتX
دره هجیج ♥شاه گل ها♥
دره هجیج ♥شاه گل ها♥
گل سرخی برای تو بهتر از گل سرخ 
قالب وبلاگ
        

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net                                            تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

           

                                  بهار::::::دره هجیج

                                  

                                                                          تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 0:0 ] [ معید رحیمی ] [ ]
فردا ۱۲ اردیبهشت روز معلم و مصادف است با۱.۵.۲۰۱۲ و روز جهانی کارگر

این روز را به این دو قشر با ارزش جامعه الخصوص معلمان و کارگران کرد تبریک میگویم

کارگرمعلم

فردا در شهرستان پاوه در سالن امتحانات امام خمینی (ره ) به مناسبت روز معلم مراسمی برگزار خواهد شد و به همین علت فردا تمام مدارس این شهرستان تعطیل می باشند.

۱می روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران زحمتکش و سخت کوش و هم پیمان گرامی باد.

 


[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:59 ] [ معید رحیمی ] [ ]
دره هجیج به علت محاصره بودنش در میان کوه های بلند وتپه مانند و آب و هوایی دارد یکی از جاهای رشد گیاهان دارویی وغذایی است ازجمله ی این گیاهان می توان به به ره زا ،سه یذ ران، گه بله(گوله) و دیگر گیاهان که در این منطقه رشد می کنند اشاره کرد . این گیاهان از نظر دارووی بسیار مقوی غذای مخصوص مردمان دیریین و کنون این دیار میباشند این منطقه به علت داشتن آب زیاد و هوای نیمه کوهستانی و از نظر جغرافیای نزدیکی به شهر و بر روی جاده اصلی مریوان ،نودشه به پاوه است مردم زیادی را به خود جذب می کند و این موضوع باعث شده تا مردم بیشتر با این نوع گیاهان آشنا شوند و مردم در فصل بهار برای چیدن این نوع گیاهان به خود جذب می کند. کندن این گیاهان به غیر از به ره زا بسیار آسان است.

♥به ره زا

به ره زا . دره هجیج

به ره زا♥

 

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 17:55 ] [ معید رحیمی ] [ ]
هر چند مدت زیادی است که از سیزده به در می گذرد اما با عرض معذرت چند عکس از سیزده به در شهر پاوه و نواحی آن داشتم خواسم بگذارم تا نگاه کنید

سیزده به در هیروی

مردم بخاطر این که امسال بهار عقب افتاده به مناطق گرم از جمله کنار رودخانه سیروان  (دو آب ) از بخش نوسود رفتند وسیزده خود ا در کنا رود سیروان به در کردند و بدی های سال قبلی را به آب دادن تا با خود ببرد و تور شانس خود را در رودخانه انداختند و ماهی خوشبختی سال ۹۱ خود را از آب گرفتند

سیزده به در1

سیزده به در2

 

 

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 17:22 ] [ معید رحیمی ] [ ]
نوروز مبارک

فرا رسیدن نوروز باستانی یادآور شکوه ایران ویگانه یادگار جمشید جم بر

همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 13:22 ] [ معید رحیمی ] [ ]
4س

4s

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری

افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم

زردی خاطرات بد را به آتشو سرخی عشق را از

آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم

 

.

.

آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش

و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می رویم

سرخی تو از من ، زردی من از تو

جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک

[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 13:12 ] [ معید رحیمی ] [ ]
شکر نعمت نعمتت افزون کند                                           شکر نعمت نعمتت افزون کند

شکر نعمت نعمتت افزون کند                                           شکر نعمت نعمتت افزون کند

شکر نعمت نعمتت افزون کند                                           شکر نعمت نعمتت افزون کند

شکر نعمت نعمتت افزون کند                                            شکر نعمت نعمتت افزون کند

a

H

N

 

 

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 17:27 ] [ معید رحیمی ] [ ]
نویسنده: http://darahhajij.blogfa.com/

کرد ها با استفاده از ضرب المثل (جوان هه ر مه رگش نه بۆ) از جوان توقع دارند کار یک خر را انجام دهد

http://darahhajij.blogfa.com/☻☺

تابلوی جدید را هنمایی و رانندگی (خطر پرتاب سنگ جاده جاف دارد)

http://darahhajij.blogfa.com/☻☺

بنازم غیرت سند باد را که با شلوار کردی دنیا را گشت

http://darahhajij.blogfa.com/☻☺

پرتاب شهاب سنگ به زمین  از وجود جاف در کرات دیگر خبر می دهد

http://darahhajij.blogfa.com/☻☺

.....

..

.

یک جاف با یک پلنگ دعوا می کنند یه نودشه ای از راه میرسه میگه (طلاقم کوته بو  خطاو جافه که ینه)

☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺

از یه پیرزن کرد می پرسن اینجا دارن چه چیزی می سازند میگه دارن برای مرغ ها گاوداری درست مکنند

☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺☻☻☺☺




[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 12:45 ] [ معید رحیمی ] [ ]

مورچه ی گرسنه ای به داخل سنگر یک رزمنده رفت

 

.. مشغول بازکردن آخرین قوطی کنسرو ماهی بود.

.. من هم در گوشه ای از سنگر منتظر بودم تا تکه ی کوچکی از گوشت بدن ماهی را

به خانه ببرم.

.. چند لحظه بعد، سوت خمپاره ای به گوش رسید .. به همراه تکه های کوچک و بزرگ

گوشت، در حوضچه ی خون، شناور بودم.

کنترل ترافیک

 

درینگ .. درینگ ..

مرد: «سلام عزیزم .. من توی اتوبانم .. قفله .. یه ساعت دیرتر می­آم»

زن : «اشکالی نداره عزیزم، تا تو بیای من یه فنجان قهوه می­خورم»

...

مرد لبخندی زد، گوشی تلفن را بر روی صندلی پرت کرد، به آرامی پیچ رادیو را

باز کرد و با سرعت در اتوبان پیش رفت.

صدای گوینده رادیو: «در اتوبان مدرس، مسیر شمال به جنوب، روانی حرکت

خودروها را مشاهده می­کنیم ..»

 

ناجی

کبوتری که بالش زخمی شده بر بالای تیرک تلگراف می نشیند .

این خبر سریعاً به تمام نقاط دنیا مخابره می شود . چند شاهین

از کشوری دیگر برای نجات او داوطلب می شوند !

عینک آفتابی

 

 

مدتی بود که جغد عینک آفتابی اش را گم کرده بود . هرچه به

 

دنبال آن گشت پیدایش نکرد به ناچار روزها می خوابید و شب ها

 

بیدار بود . موش کور برای اینکه کسی نفهمد که او نابیناست عینک

 

آفتابی جغد را برداشته و به صورتش زده بود . وقتی کلاغ موش کور

 

را دید سریعاً این خبر را به گوش جغد رساند . از آن به بعد جغد

 

شب ها به دنبال موش کور و عینکش بود !

[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 11:37 ] [ معید رحیمی ] [ ]
شام

 

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو “شام آخر” دچار مشکل بزرگی شد: می‌بایست “نیکی” را به شکل “عیسی” و “بدی” را به شکل “یهودا” یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می‌کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.
کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی‌فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: “من این تابلو را قبلاً دیده ام!”
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟!
گدا گفت: سه سال قبل پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم زندگی پراز روًیایی داشتم هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!.”
”می توان گفت: نیکی و بدی دورروی یك سكه هستند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.”

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 14:49 ] [ معید رحیمی ] [ ]

life story

خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می‌کردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آنقدری گیرشان می‌آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی، محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد، در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند…
زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد، همچنان که صفحات آنرا یکی یکی ورق می‌زد افراد خانواده هم دورش جمع می‌شدند، بالاخره زن آینه‌ی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است. پیش از آن در خانه هرگز آینه ای نداشتند. از آنجایی‌که پول کافی برای خریدنش داشتند، زن آن را سفارش داد. یک هفته بعد وقتی در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند .
زن اولین کسی بود که بسته راباز کرد و خود را در آینه دید و جیغ زد: جک، تو همیشه می‌گفتی من زیبا هستم، من واقعآ زیبا هستم! مرد آینه را بدست گرفت و در آن نگاه کرد لبخندی زد و گفت: تو همیشه می‌گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم. نفر بعدی دختر کوچکشان بود که گفت: مامان، مامان، چشمهای من شبیه توست . در این اثنا پسر کوچکشان که بسیار پر انرژی بود از راه رسید و آینه را قاپید او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده بود و صورتش از ریخت افتاده بود، او فریاد زد: من زشتم ! من زشتم!
و در حالی که بشدت گریه می‌کرد به پدرش گفت : پدر، آیا من همیشه همین شکل بودم ؟
بله پسرم ، همیشه .
با این حال تو مرا دوست داری ؟
بله پسرم، دوستت دارم !
چرا؟ برای چه من را دوست داری ؟
چون مال من هستی!!!
….و من هر روز صبح وقتی صادقانه به درونم نگاه می‌کنم و می بینم که زشت است ، از خدا می‌رسم آیا دوستم داری ؟ و او همیشه مهربانانه جواب می دهد: بله !و وقتی از او می پرسم چرا دوستم داری ؟
او می‌گوید : چون مال من هستی.

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 14:45 ] [ معید رحیمی ] [ ]
روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 14:20 ] [ معید رحیمی ] [ ]

چند مطلب زیبا در مورد اشعار حافظ شیرازی

 

تعداد ابیات شعر حافظ

غزل های 5بیتی

 6مورد

30

غزل های6بیتی

21 مورد

126

غزل های 7بیتی

143 مورد

1001

غزل های 8بیتی

103 مورد

824

غزل های 9بیتی

123 مورد

1107

غزل های 10بیتی

47 مورد

470

غزل های 11بیتی

24 مورد

264

غزل های 12بیتی

15 مورد

180

غزل های 13بیتی

5 مورد

65

غزل های 14بیتی

5 مورد

70

غزل های 15بیتی

1 مورد

15

غزل های 16بیتی

1 مورد

16

غزل های 25بیتی

1 مورد

25

ساقی نامه

65+15+64

144

 

 

که جمع غزلیات برابر4193

و ساقی نامه برابر144

وجمع هر دو با هم برابر4337بیت می شود

 

گرد آورنده : مدیر وبلاگ، با توجه به دیوان حافظ شیرازی نوشته عبدالله ابهری

 

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 13:22 ] [ معید رحیمی ] [ ]

 

دانشمندان و متفكران امروز جهان، حتي كساني كه مسلمان نيستند، وقتي از روي حقيقت طلبي اين كتاب آسماني را مطالعه مي كنند، در برابر عظمت و بزرگي آن احساس خضوع مي كنند و از اين كتاب به بزرگي ياد مي نمايند كه اين نشان حضور زنده و شاداب قرآن در دنياي امروز است. به نمونه اي از اظهار نظر هاي دانشمندان معاصر در اين باره توجه كنيد.

 

1- آلبرت انيشتين (متفكر و فيزيكدان بزرگ)                     Albert Enistein   

   قرآن، كتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست بلكه مجموعه اي از قوانين است كه بشر را به راه راست، راهي كه بزرگترين فلاسفه از تعريف آن عاجزند، هدايت مي كند.

 

2- پرفسور هانري كربن (فيلسوف معاصر فرانسوي)                      H.Corbin

   اگر انديشه ي محمد (ص) خرافي بود و اگر وحي او وحي الهي نبود، هرگز جرأت نمي كرد بشر را به علم دعوت كند. هيچ يك از افراد بشر و هيچ شيوه ي تفكري به اندازه ي محمد (ص) و قرآن، انسان را به دانش دعوت نكرده اند؛ تا آن جا كه در قرآن، نهصد و پنجاه بار از علم، فكر و عقل سخن به ميان آمده است.

 

3- دكتر گوستاو لوبون (مورخ بزرگ فرانسوي)            D.Goustawe Lebon

   قرآن كه كتاب آسماني مسلمين است، به تعاليم و دستورات مذهبي منحصر نمي شود بلكه مشتمل است بر دستورات سياسي و اجتماعي، خيرات، نيكي، مهمان نوازي، اعتدال در خواهش هاي نفساني، وفاي به عهد، اكرام به والدين، كمك كردن به بيوه و يتيم و سرپرستي آن ها، نيكي كردن در مقابل بدي كه در موارد متعددي بر آن تأكيد شده، و در آن تمامي اين صفات و خصلت هاي پسنديده تعليم داده شده است. تعليمات اخلاقي قرآن به مراتب بالاتر از تعليمات انجيل است.

 

4- لئون تولستوي (فيلسوف و نويسنده ي شهير روسي)            Lion Tolstue

   هر كس بخواهد سادگي و بي پيرايه بودن اسلام را دريابد، بايد قرآن مجيد را مطالعه كند؛ در آن جا قوانين و تعليماتي بر مبناي حقايق روشن و آشكار صادر و احكام آسان و ساده براي عموم بيان شده است.

 

5- پرفسور آرتور ج. آربري (دانشمند و خاورشناس انگليسي)Artur Gan Arberi    

   زماني كه به پايان ترجمه ي قرآن نزديك مي شدم، موضوعي سخت مرا پريشان كرده بود. امّا در طول ايّام پريشاني قرآن مرا چنان آرامشي بخشيد و چنان حفظ كرد كه براي هميشه رهين منّتش گرديدم.

 

6- ج.م. رود ويل (اسلام شناس انگليسي)                            G.M.Rodwel 

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 12:45 ] [ معید رحیمی ] [ ]

يك نظر سنجي و زيباترين جمله سال

در يك نظرسنجي در سال 2011 از مردم دنيا خواستن نظرشون رو راجع به كمبود غذا در ساير كشورها بگن؟ كسي جوابي نداد؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ چون، مردم آفريقا نمي دونستن غذا چيه، مردم آسيا نمي دونستن نظر چيه، مردم اروپا نمي دونستن كمبود چيه، ومردم آمريكا نمي دونستن ساير كشورها چيه.

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 14:19 ] [ معید رحیمی ] [ ]
 
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: 
"هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."

برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"

دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد:
 "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 20:7 ] [ معید رحیمی ] [ ]
امروز ساعت شش صبح بود که به خانه ی ما زنگ زدند و خبر فوت مرحوم

عبدالحسین عارفی را دادند.

فوت این مرد گرانقدر از دیار مان را به خانواده و خویشان این مرحوم تسلیت

می گوییم و برای مرحوم اجر جزیل و برای بازماندگانش صبری جمیل از

خداوند منان خواستاریم

بازگشت همه به سوی اوست

روحش شاد

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 9:47 ] [ معید رحیمی ] [ ]

بی وفا

 

 

 

 

 

 

 

 

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟                                                    

آمدي جانم به قربان ولي حالا چرا ؟
بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟
عمر مار ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا  ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟
بي مونس و تنها چرا ؟         
تنها چرا ؟
حالا چرا ؟

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 22:50 ] [ معید رحیمی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام به وبلاگ من خوش آمدید با تشکر از انتخابتان
سلاو به وێبلاگو من وه ش ئامیده سپاس جه هه ڵ بژارده ن تان
امکانات وب